shahr۲۰ - صفحه ۱۷۰۶ از ۱۷۰۶ - پایگاه خبری شهر بیست
حاشیه‌های چهلمین محفل طنز قمپز ۲۵ بهمن ۱۳۹۷

حاشیه‌های چهلمین محفل طنز قمپز

شهر بیست/ چهلمین محفل طنز قمپز که با چهل سالگی انقلاب مصادف شده بود، حاشیه های خواندنی داشت.

اکران و نقد انیمیشن شگفت‌انگیزان۲ ۲۱ بهمن ۱۳۹۷
به میزبانی حوزه هنری قم برگزار شد

اکران و نقد انیمیشن شگفت‌انگیزان۲

شهر بیست/ انیمیشن «شگفت انگیزان2» در سالن سوره حوزه هنری قم اکران و با حضور کارشناسان و علاقه‌مندان نقد و بررسی شد.

دو خط قرمز «قمپز» ۱۸ بهمن ۱۳۹۷
عباس احمدی در گفت‌وگوی تفصیلی با «شهر بیست» عنوان کرد

دو خط قرمز «قمپز»

رئیس دفتر طنز حوزه هنری قم از محفل طنز قمپز به عنوان یکی از پدیده‌های طنز کشور یاد کرد و گفت: برای شوخی با مسائل سیاسی آزاد هستیم اما دو خط قرمز مهم داریم.

نقش «رد خون» بر «ماجرای نیمروز» ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

نقش «رد خون» بر «ماجرای نیمروز»

جدیدترین اثر محمدحسین مهدویان با عنوان «رد خون» در جشنواره فیلم فجر با واکنش‌های متفاوتی مواجه شده است.

برگزیدگان جشنواره نمایشنامه‌خوانی کارگاه اولین تجربه شناخته شدند ۱۰ بهمن ۱۳۹۷

برگزیدگان جشنواره نمایشنامه‌خوانی کارگاه اولین تجربه شناخته شدند

شهر بیست/ برگزیدگان جشنواره نمایشنامه‌خوانی کارگاه اولین تجربه در آیین اختتامیه این جشنواره معرفی و تجلیل شدند.

سی‌وهشتمین محفل «مهر و ماه» برگزار شد ۰۶ بهمن ۱۳۹۷
با حضور حسن بیاتانی

سی‌وهشتمین محفل «مهر و ماه» برگزار شد

شهر بیست/ سی و نهمین محفل شعر مهر و ماه با حال و هوای ایام فاطیمه برگزار شد.

حاشیه‌های سی‌ونهمین محفل طنز قمپز ۲۷ دی ۱۳۹۷

حاشیه‌های سی‌ونهمین محفل طنز قمپز

شهر بیست/ سی و نهمین محفل طنز قمپز که با افتتاحیه سیزدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر مشترک شده بود، حاشیه های خواندنی داشت.

گزارشآرشیو
قم را باید دید؛ آب‌انبار چهاربرج
«شهر۲۰» گزارش می‌دهد

آب‌انبار چهاربرج متعلق به دوره پهلوی در مجاورت روستای دولت‌آباد آقا در دهستان قنوات قرار دارد و در سال ۱۳۸۶ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این آب‌انبار وضعیت نسبتاً سالمی دارد و شامل اجزایی چون مخزن با سقف طاق‌ضربی، سردر، راه‌پله، پاشیر و دو بادگیر می‌شود.

یادداشتآرشیو
بدرقه تا بیت بهشتی
یادداشت/ فهیمه شاکری‌مهر

آقا می‌آمد تا برای آخرین بار با مردم قم دیدار کند. آسمان هم دیگر بی‌قرار شده و طوفان به پا شده بود که بالاخره آقا آمد. سیل جمعیتی که موج می‌زد انگار آقا را در آغوش گرفته بودند. هر کس زیرلب با آقا حرفی می‌زد. یکی از دلتنگی‌اش می‌گفت و دیگری از طلب حلالیت اما همه یک حرف مشترک داشتند انتقام و خون‌خواهی.