وارثان کولهپشتیها
شهر بیست/ سرویس فرهنگ و هنر _ وجیهه غلامحسینزاده: بعضی اتفاقات معنی واژهها را عوض میکنند و برای همیشه سندی میشوند در دل تاریخ. مثل «کولهپشتی» که تا همین چند ماه پیش، بوی مهر میداد، بوی دفترهای نو، مداد رنگی، زنگ تفریح و شوق دویدن در حیاط مدرسه. کولهپشتی یعنی دست کوچک دختربچهای که بندهای کیفش را مرتب میکرد و با هزار آرزو راهی مدرسه میشد. اما حالا همه چیز عوض شده است. چند ثانیه کافی بود تا برای همیشه «کوله پشتی» برای ما با کلاسهای ناتمام معنی شوند، با دفترهایی که ورق آخرشان نوشته نشد، مدادهایی که نیمهکاره روی میز جا ماندند و کودکانی که با خاک میهن یکی شدند. از آن روز به بعد، کولهپشتی دیگر فقط یادآور بوی ماه مهر نیست، کوله پشتی دیگر خودش یک روضه باز است.
شاید به همین دلیل است که در میان دهها موکب برپا شده در خیابان شهید صدوقی قم، نگاه رهگذران پیش از هر چیز روی چند کولهپشتی متوقف میشود؛ کولههایی آغشته به رنگ خون که بیصدا اما رساتر از هر سخنرانی و شعاری، از مظلومیت کودکانی روایت میکنند که صبح برای درس خواندن از خانه بیرون رفتند اما در درس شهادت فارغالتحصیل شدند.

پشت همین کولهپشتیها، موکبی برپاست که از آغاز جنگ رمضان به یکی از فعالترین موکبهای مردمی قم تبدیل شده است؛ موکب حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم. مجموعهای که دوازده سال قبل به همت چند دختر جوان و بانوی قمی شکل گرفت و امروز در شبهای جنگ رمضان، از روایت شهدای میناب تا جمعآوری طلا برای جبهه مقاومت، از کمک به جنگزدگان تا پشتیبانی از نیروهای میدان، تلاش میکند سهم خود را از این روزهای تاریخی ادا کند و تکه از این پازل مقاومت باشد.
«سمیه سیوانیزاد»، مدیر حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم، شبیه یک مادر دختران انقلابی را دور هم جمع کرده و معتقد است حضور امروز دختران حسینیه در خیابان شهید صدوقی، محصول یک تصمیم لحظهای نیست؛ بلکه حاصل دوازده سال تربیت، سازماندهی و تجربه حضور در بحرانهای مختلف است. به گفته او «اگر مجموعهای سالها برای میدان تربیت شده باشد، در لحظه بحران سردرگم نمیشود. خیلیها ابتدای جنگ تازه دنبال این بودند که چه باید کرد، اما ما سالها برای حضور در میدانهای واقعی تمرین کرده بودیم و به همین دلیل خیلی سریع و به موقع توانستیم شبکه خود را در شهرهای مختلف توسعه دهیم و حضور میدانی داشته باشیم.»

*اندازه انگشتان یک دست
اما این مجموعه گسترده روزهای اول فعالیت خود را اینطور آغاز نکرده بود. دوازده سال پیش فعالیت حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم با جمعی پنج نفره آغاز شد. روزهایی که بسیاری از فعالان فرهنگی معتقد بودند یک مجموعه دخترانه برای ادامه مسیر باید به نام یک شخصیت شناختهشده یا یک نهاد رسمی گره بخورد اما بنیانگذاران مجموعه مسیر دیگری را انتخاب کردند؛ مسیری که بر مردمی ماندن تأکید داشت. امروز این مجموعه علاوه بر قم، با دهها هیئت و مجموعه دخترانه در شهرهای مختلف کشور ارتباط دارد و در طول سالهای گذشته تلاش کرده الگوهای موفق خود را به دیگر شهرها نیز منتقل کند.
به گفته مدیر حسینیه، فعالیتهای این مجموعه تنها محدود به هیئتهای هفتگی نبوده و از حضور در اتفاقاتی مانند سیل و زلزله گرفته تا اربعین، کرونا و رویدادهای اجتماعی و سیاسی کشور، دختران این مجموعه همواره تلاش کردهاند نقش میدانی برای خود تعریف کنند.

*دخترانی با دل شیر
شاید یکی از مهمترین فصلهای فعالیت حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم به روزهای ابتدایی شیوع کرونا بازگردد؛ روزهایی که هنوز بسیاری از مردم حتی جرئت نزدیک شدن به بیماران را نداشتند. خیلیهای برای دفن اموات خود وارد قبرستان نمیشدند و بعضیها امواتشان را بدون غسل دفن کردند. زمانی که تنها راه حفظ جان فرار آدمها و دوریشان از همدیگر بود، همین دختران بودند که وارد بیمارستانها و غسالخانههای قم شدند؛ فضایی که حتی برای بسیاری از افراد بزرگسال نیز تجربهای دشوار و سنگین محسوب میشد و این اتفاق به خیلیهای دیگر هم این شهامت را داد که در استانهای دیگر هم این مسیر را دنبال کنند.
به گفته سیوانیزاد، «بسیاری از این دختران تا آن زمان حتی از نزدیک پیکر یک متوفی را ندیده بودند، اما احساس تکلیف باعث شد وارد میدان شوند.» اما بعد پاداشی را گرفتند که همه ترسها و خستگیهای کارشان را با خود شست و برد. او میگوید: «پس از چند ماه فعالیت جهادی در بیمارستانها و غسالخانهها، اتفاقی رقم خورد که هنوز برای اعضای مجموعه یکی از خاطرات فراموشنشدنی محسوب میشود. «آقا سید مجتبی»، فرزند رهبر شهید، به نمایندگی از ایشان در جمع نیروهای جهادی حاضر شد و ضمن ابلاغ پیام تشکر و خداقوت رهبر انقلاب، از آنان خواست تجربیات خود را به دیگر استانها نیز منتقل کنند و در همان دیدار، تعدادی چفیه به عنوان هدیه رهبر انقلاب به نیروهای جهادی اهدا شد؛ چفیههایی که سالها به عنوان ارزشمندترین یادگار مجموعه حفظ شدند.»
*آغاز یک مأموریت جدید
اما قرار نبود مأموریت این دختران تمام شود. جبهه سختی در راه بود. با حمله آمریکا و رژیم صهونیستی به میهمن و از همه مهمتر با شهادت قائد امت و ۱۶۸ دانش آموز و معلم مدرسه شجره طیبه میناب، اعضای حسینیه انقلاب اسلامی دختران خود را در برابر مسئولیتی تازه دیدند. آنطور که «سیوانیزاد» روایت میکند در روزهای نخست، حتی تصاویر و اطلاعات دقیقی از شهدای مدرسه میناب در دسترس نبود. اعضای مجموعه با فعالان فرهنگی هرمزگان ارتباط گرفتند، اسامی و تصاویر شهدا را جمعآوری کردند و نخستین بخش موکب خود را به روایت مظلومیت آنان اختصاص دادند و به تدریج کولهپشتیهای خونآلود دانشآموزان به نماد اصلی موکب تبدیل شد.» نمادی که هر شب صدها نفر را متوقف میکرد و چشمانشان را خیس.
اما روایت این مظلومیت جبهه حق منحصر به ایران نبود. علاوه بر کودکان مظلوم ایرانی، جانهای کودکان لبنانی زیادی هم زیر بمباران صهیونیستها گرفته شد که باید نامشان ماندگار میشد. در کنار شهدای میناب، بخشی از موکب هم به معرفی شهدای دختر لبنان اختصاص یافت؛ اقدامی که به گفته این مدیران موکب، برای پیوند دادن روایت مقاومت در ایران و لبنان ضروری بود.
اگرچه ظاهر موکب بیش از هر چیز با نمادهای شهدا شناخته میشود، اما بخش مهمی از فعالیت آن در گفتوگوهای چهرهبهچهره خلاصه میشود. مدیر حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم در رابطه با اقدامات این دختران انقلابی برای ترویج فرهنگ گفتوگو، میگوید: طرح «سفیر شو» که پیشتر در رویدادهای مختلف مورد استفاده قرار گرفته بود، در این ایام هم فعال شد و هزاران گفتوگوی مستقیم با مردم شکل گرفت و یکی از مهمترین دستاوردهای این روزها شکستن برخی فاصلههای اجتماعی بود. روزهایی که افراد با سلایق و پوششهای متفاوت در کنار یکدیگر برای وطن، برای شهدا و برای درد مشترک اشک ریختند.

دختران این مجموعه انگار قرار است فرهنگ ایثار و گذشت را مشق کنند. هدیهای که روزی دستمزد ایثارشان در روزهای کرونا شده بود جرقهای برای یک ایثار دیگر شد. آنطور که «سیوانیزاد» میگوید، روز دختر امسال برای اعضای حسینیه معنای دیگری داشت. پس از شهادت حضرت آقا، دختران مجموعه تصمیم گرفتند چفیههایی را که سالها به عنوان یادگار آن دیدار تاریخی با «آقا سید مجتبی» حفظ کرده بودند و ارزشمندترین چیزی بود که داشتند، میان دختران حاضر در میدان توزیع کنند. تصمیمی که برای بسیاری از اعضای قدیمی مجموعه آسان نبود، اما آنها به این جمعبندی رسیده بودند که شاید فلسفه واقعی آن هدیه، این بوده که روزی به دست دختران بیشتری برسد و یاد آن دیدار در قلب افراد بیشتری زنده بماند.

*تحریم کالاهای اسرائیلی
اما قرار نیست مأموریت این دختران به همینها بسنده شود، هر چند زورشان اندک باشد اما آنها با غولهای بزرگ اقتصادی که از خود شهدا قد کشیده و بزرگ شدهاند هم سر جنگ دارند و به همین دلیل یکی از بخشهای ثابت موکب را به غرفه معرفی و آگاهیبخشی درباره برندهایی اختصاص دادهاند که بخشی از سود آنها به رژیم صهیونیستی میرسد و در مقابل، کالاهای ایرانی جایگزین را معرفی میکنند.
به گفته مدیر حسینیه، اعضای این مجموعه سالها روی این موضوع کار پژوهشی انجام دادهاند، اما پس از تحولات اخیر منطقه، استقبال مردم از این بخش به شکل محسوسی افزایش یافته است، هر شب محصولات مختلف معرفی میشوند، جایگزینهای ایرانی ارائه میشود و مردم درباره اثرات اقتصادی خریدهای خود با فعالان غرفه گفتوگو میکنند تا تلاش کنند از نظر اقتصادی نیز با این رژیم کودککش مبارزه کنند.

*نهضت موشک طلایی
اتفاقی که برای این دختران با این اراده خیلی هم دور از دسترس نیست. ارادههایی که میتوانند در تمام لغتنامه ها معنی ایثار باشند، آنقدر که از همه داراییهای خودشان برای کمک به دفاع از میهنشان گذشتند و پویشی راه انداختند به نام «نهضت موشک طلایی»، اتفاقی که شاید مهمترین و اثرگذارترین بخش فعالیتهای اخیر حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم باشد.
آن طور که «سیوانیزاد» میگوید، ماجرا از اواخر اسفندماه آغاز شد وقتی اعضای مجموعه به این نتیجه رسیدند که حضور خیابانی و فعالیت فرهنگی کافی نیست و باید سهم مالی خود را نیز در حمایت از جبهه مقاومت ادا کنند. در ابتدا حتی تصور جمعآوری طلا برای بسیاری از اعضا دور از ذهن بود اما به تدریج دختران نوجوان، دانشجویان، مادران و خانوادهها به این پویش پیوستند. انگشترهای ظریف، گوشوارههای کوچک، پساندازهای شخصی و طلاهایی که گاه مهمترین دارایی یک خانواده محسوب میشد، یکی پس از دیگری اهدا شد. پویش به قم محدود نماند. هیئتهای دخترانه در شهرهای مختلف نیز به آن پیوستند و در نهایت حدود ده میلیارد تومان طلا جمعآوری شد و سپس این هدایا همراه با نامهای به فرماندهان نیروی هوافضا ارسال شد؛ نامهای که در آن دختران نوشته بودند اگرچه میدانند انبارهای موشکی کشور خالی نیست، اما میخواهند سهم خود را در این نبرد ادا کنند.
چند هفته بعد پاسخ از فرمانده محبوب میدان رسید. نامهای از سوی سردار «سید مجید موسوی» فرمانده نیروی هوافضای سپاه که به یکی از ارزشمندترین اسناد این سالها تبدیل شده است. به گفته مدیر حسینیه انقلاب اسلامی دختران قم، «سردار موسوی در این نامه، ضمن تشکر از هدایای ارسالی، تأکید کرده بود که این حمایتها موجب دلگرمی رزمندگان شده و تا زمانی که چنین دختران و بانوانی پشت جبهه ایستادهاند، عزم نیروهای عملیاتی برای ادامه مسیر و مقابله با دشمن راسختر خواهد بود» اما در این پویش آنچه بیش از مبلغ طلاها اهمیت داشت، اخلاص دخترانی بود که گاه تنها دارایی شخصی خود را تقدیم کرده بودند.

*لقمههای مقاومت
گاهی یک تکه طلا همه دارایی یک دختر است و گاهی هم پول خرید چند نوشیدنی و یادداشت یک نامه همه توانش. فرقی ندارد کدامشان، مهم این است که این دختران از تمام توانشان خرج کردهاند تا نیرویهای میدان در خط مقدم آسودهتر باشند و به همین دلیل فعالیتهای موکب تنها به عرصه فرهنگی محدود نماند.
آنطور که «سیوانیزاد» میگوید در روزهای نخست، اعضای مجموعه متوجه شدند نیروهای بسیجی مستقر در میدان، فرصت استفاده از غذاهای معمول را ندارند. به همین دلیل تهیه لقمههای خانگی را آغاز کردیم. کمکم خانوادهها، دانشآموزان، دانشجویان و گروههای مختلف مردمی نیز به این جریان پیوستند و هر شب صدها لقمه همراه با دستنوشتههای کودکان و نوجوانان به دست نیروهای حاضر در میدان میرسید. در کنار این اقدام، بخشی از کمکهای مردمی صرف حمایت از خانوادههای آسیبدیده، کمک به لبنان، قربانی برای محرومان و حتی تأمین هزینه افطاری در غزه شد.

برای این دختران البته ایثار، سن و سال هم نمیشناسد؛ به گفته مدیر این مجموعه در موکب حسینیه انقلاب اسلامی دختران، کودکان هم سهم خود را دارند و دختران هفت تا دوازده ساله با ساخت دستبند، گیره، محصولات نمدی، نقاشی و آثار هنری در فعالیتهای حمایتی مشارکت میکنند. نوجوانان نیز با طراحی آثار فرهنگی و رسانهای وارد میدان شدهاند؛ از جمله طرحی با عنوان «دشمن خفهکن» که به یکی از ابتکارات شناختهشده این روزها تبدیل شد.

سرچشمه همه این اتفاقات دخترانی بودند که همه آنها یک هدف دارند، «جهاد بدون نام» و چیزی که در میان همه این فعالیتها بیش از همه جلب توجه میکند این است که اعضای مجموعه اصرار دارند کمتر از نام خود سخن بگویند.
«سیوانیزاد» میگوید بعد از شهادت حضرت آقا، دیگر چندان تمایلی نداشتند نام مجموعه در مرکز توجه باشد. «احساس میکردیم کسی که باید شناخته میشد و برای او باید جان میدادیم، خودش جانش را برای ما داده است. ما دیگر فقط میخواستیم میان مردم باشیم؛ کنار مردم و برای مردم.»

کسی چه میداند شاید اگر آن صبح تلخ، موشکها مسیر دیگری را انتخاب کرده بودند، امروز صاحبان بعضی از همان کولهپشتیهای مدرسه میناب میان همین خیابانها بودند. شاید یکی از آنها حالا در یکی از همین غرفهها ایستاده بود، برای مردم از شهدا روایت میکرد، برای رزمندهها لقمه میپیچید، در پویش نهضت موشک طلایی انگشترش را هدیه میداد یا کنار دختران حسینیه برای وطن و مقاومت تلاش میکرد. اما تقدیر، روایت دیگری نوشت؛ بعضیها با کولهپشتیهایشان ذرهای از خاک وطن شدند و بعضیها ماندند تا بار همان کولهها را بر دوش بکشند. اینها وارثان همان کولهپشتیهایند.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در پایگاه منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.



Thursday, 16 July , 2026