یادداشت/ علیرضا رحیمی

نقد فیلم «بچه مردم»/ قاب سه‌پیا، خاک اخرا

علیرضا رحیمی منتقد سینما طی یادداشتی در نقد فیلم «بچه مردم» به کارگردانی محمود کریمی، نوشت: «حضور ولو اندک بازیگران بزرگ و توانمند در قصۀ فیلم تلاشی‌ست مأجور چون تذهیب زیبایی در کناره‌های متن؛ تصاویر فیلم یادآور قاب‌بندی‌ها و میزانسن‌های سینمای «وس ‌اندرسون» با همان رنگ و لعاب‌هاست. همان چرخ‌زدن‌های خط‌کشی‌شدۀ دوربین؛ همان قطع خوردن به قاب‌های آشنا اما کاش در پایان فیلم کمی دست فیلمساز برای باز کردن تنالیتۀ رنگ نمی‌لرزید و دست‌کم وداعی رنگین و خیال‌انگیز رقم می‌زد.»
پایگاه خبری شهر بیست (shahr20.ir) :
نقد فیلم «بچه مردم»/ قاب سه‌پیا، خاک اخرا
شناسه : 96741 | انتشار : ۱۸ آذر ۱۴۰۴ - ۲۲:۴۶   پرینت

شهر بیست/ سرویس فرهنگ و هنر _ علیرضا رحیمی‌ ریسه: اولین تصویری که از کودکان پرورشگاهی در ذهن‌مان شکل می‌گیرد، چهره‌های پر شر و شور و در عین حال غمگینی‌ست که در پی به خاطر آوردن خاطراتی‌ هستند که با تخیلات بازیگوشانه‌ای آمیخته است. پرورشگاه نقطه ثقل هستی آدم‌هایی‌ست که عاشق گشودن رازها و واکاوی گذشته‌های گنگ و تاریکند.

«بچه مردم» نخستین اثر بلند سینمایی محمود کریمی؛ برنده «بهترین فیلمنامه»، «بهترین تدوین»، «دیپلم افتخار بهترین فیلمبرداری» و جایزه «بهترین کارگردان اول» در چهل‌وسومین دوره جشنواره فیلم فجر، داستان یکی از همین پرورشگاه‌هاست.

خبرنگاران قم به تماشای «بچه مردم» نشستند نقد فیلم «بچه مردم»/ قاب سه‌پیا، خاک اخرا

چشمان فیلم بر ایام کودکی و نوجوانی چهار کودک پرورشگاهی دوخته شده است، بچه‌هایی که بزرگ‌شدن‌شان مصادف می‌شود با وقایع انقلاب ۵۷. حال باید راه خود را برای ادامه مسیر به تنهایی سپری کنند. بی‌کمک و مربی. بچه‌هایی که طعم والدین را هرگز نچشیده‌اند، حالا باید با یک تکه کاغذ معرفی‌نامه، هم جای خواب برای خود پیدا کنند، هم کار برای گذران زندگی. باید آشوب و ولولۀ انقلاب از آنها دور بماند. از اتفاقات بیرون، از یارکشی‌ها و جنگ نااهلان دور بمانند. باید یاد بگیرند چگونه با انقلابات درونی خود و مواجهه با واقعیت بیرون چهاردیوار پرورشگاه، خودشان را پیدا کنند.

رانده‌شدن و سپس تلاش برای حضور در کانون هویت، یافتن گذشته، در عمق میدان خانواده و ساخت دنیایی به دور از فانتزی. یکی از بچه‌ها که گویا هنوز امیدی به گذشته‌اش دارد، هنوز بر سبیل خود پای می‌فشارد. هنوز رؤیای او واقعی‌ست. نمی‌خواهد از معبر سخت کودکی خود بگذرد بدون یافتن خانوادۀ واقعی‌اش؛ بدون یافتن مادر، دیدن پدر و کشف رؤیایی که از او دریغ شده است. او کسی‌ست که همچنان گمان دارد سر راهی نیست. گمشده است و همچنان دل بسته به امیدی‌ست که بیرون چهار دیواری پرورشگاه انتظار او را می‌کشد.

نقد فیلم «بچه مردم»/ قاب سه‌پیا، خاک اخرا

به جاهای اشتباه قدم می‌گذارد به هوای یافتن سرنخ تازه‌ای. در جست‌وجوی مادری‌ست که در تمام این سال‌ها در پی او بوده است. آیا بوده است؟ استراتژی کارگردان، بستن قاب‌هایی شکیل و قدیمی اما رنگ پریده (اخرایی و به اصطلاح «سه‌پیا») است که با ریتمی شوخ و سرخوش سعی دارد زهر این‌همه تلخی، این‌همه رنج دوری را بگیرد.

تصاویر یادآور قاب‌بندی‌ها و میزانسن‌های سینمای «وس ‌اندرسون» با همان رنگ و لعاب‌هاست. همان چرخ‌زدن‌های خط‌کشی‌شدۀ دوربین؛ همان قطع خوردن به قاب‌های آشنا. اما این شوخ و شنگی و دل سپردن به جریان پر ضربان مونتاژ تا حضور در جنگ تحمیلی دوام می‌یابد. گویا ورود به دورۀ جنگ، جغرافیای تجاوز سعب دشمن جرار، پای گذاشتن بر میدان مینی‌ست که کارگردان سخت بیم آن دارد. او بی‌‌آنکه بخواهد غرق در ماتم جنگ بشود و وحشت، خون و خمپاره را نمایش بدهد، سوی دوربین‌اش را از زمین بالاتر می‌نشاند. شاید حالا شخصیت‌ها آمادۀ پرواز به عالم دیگرند.

اینجا همان نقطه‌ای‌ست که گویا تجربۀ کوتاه بیرون از چهار دیوار پرورشگاه به مذاق‌شان بد گذشته و چنان مهیب و ناامن بوده که باید از عوالم کودکی پر بکشند به آغوش عالم نور و شهادت. فیلمساز، رنگ شاد شهادت را و شراره‌های نور رستگاری را بر قساوت جنگ می‌پاشد و بی‌آنکه قصه‌ای برایش تدارک بیند یا ماجرایی ویژه از سر قهرمان فیلمش بگذارند با اندکی چاشنی سرخوش که نمونه‌اش را می‌توان در فیلم «لیلی با من است» دید، قصد وداع از عالم خاکی می‌کند و این تنها بهانه‌ برای به تصویر درآوردن بلوغ بچۀ بی‌سرپرست دیروزی‌ست که حالا بچۀ همۀ ماست. بچۀ ما مردم. لنز دوربین فیلمساز هم برای به آغوش کشیدن خویشتن خویش، بازتر می‌شود. برای یافتن هویت واقعی خود. فیلم از ریتم می‌افتد. فرم، در برابر محتوا عقب می‌نشیند تا پیروز این نبرد نابرابر باشد. اما کاش کمی دست فیلمساز برای باز کردن تنالیتۀ رنگ نمی‌لرزید و دست‌کم وداعی رنگین و خیال‌انگیز رقم می‌زد.

نقد فیلم «بچه مردم»/ قاب سه‌پیا، خاک اخرا

حضور ولو اندک بازیگران بزرگ و توانمند در قصۀ فیلم تلاشی‌ست مأجور چون تذهیب زیبایی در کناره‌های متن. بازیگرانی همچون «رضا کیانیان» مشهدی که تلاش او برای نمایش تیپیکال یک عکاس آذری موفق از آب درآمده است؛ «سیامک صفری» بازیگر توانمند تئاتر که همه او را با آن صدای بم و پخته‌اش می‌شناسیم در نقش یک پیرمرد بدون حنجره! که صدای نویزدارش از دستگاه ویبراتور حنجره خارج می‌شود و تضاد بانمکی در سابقۀ صدا و فیزیک او برجا گذاشته است؛ «حسن معجونی» یکی دیگر از بازیگران موفق تئاتر که استیل بازی خاصی دارد نیز در نقش یک چریک فدایی معاند، در تضاد با آن فیزیک خسته و درونی همیشگی ظاهر شده است؛ حضور کوتاه و به قاعدۀ «امید روحانی»، «سیاوش چراغی‌پور» و «بهروز شعیبی» که چهره غمین یک فرماندۀ خاکی و زمینی با همان دلواپسی‌های پشت خاکریز و دل‌شوره‌های بی‌خبری‌اش از خانه و کاشانه به نمایش می‌گذارد و در نهایت بازی گرم و مادرانۀ «گوهر خیراندیش» که آغوش گرم خود را از هیچ یتیمی دریغ نمی‌کند و جای تمام مادران غایب را در جهان داستانی فیلم به خوبی پر می‌کند چنان‌که بی‌گمان نبود او غم تنهایی قصه را دوچندان می‌کرد. این همه تنها از انتخاب هوشمندانه تیم تولید فیلم حکایت دارد.

نقد فیلم «بچه مردم»/ قاب سه‌پیا، خاک اخرا

امیدواریم فیلمساز آتیه‌دار ما در گام‌های بعدی خود آنجا که تمام خواب‌ها تعبیر می‌شوند، فارغ از تمامی فانتزی‌های عالم هستی، رنگ‌ها را خوب به خاطر بسپرد و از دل خاطرات دور و نزدیکش، جشنواره‌ای از رنگ و نور برای‌مان هدیه بیاورد. شاید این بار، رنگ خاک، اخرا نباشد.

نوشته های مشابه
برگزاری آزمون شفاهی پذیرش دوره فیلم‌سازی مستند در قم
اکران آثار دومین بسته فیلم‌کوتاه «قرار» در قم
تشریح جزئیات نخستین سوگواره استانی «سوگ هنر» در قم / رقابت هنرمندان در ۶ بخش تخصصی
جزئیات پذیرش دانشجو در مؤسسه آموزش عالی هنر و اندیشه اسلامی
قم را باید دید؛ آب‌انبار چهاربرج
پایان‌نامه‌ها در سایت «نورداک» یکپارچه می‌شوند
ثبت دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در پایگاه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.